آویناآوینا، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 3 روز سن داره

❀ღآویناღ❀

تنها برف زمستون 92 یادتونه

تنها برف زمستون 92 یادتونه. خیلی زیبا بود من نتونستم عکساشو به دلیل مشغله بذارم ولی دلم نیومد حالا که می تونم نذارم. ما که دلمون برای چنین روزایی بسیار تنگ میشه ...
15 فروردين 1393

عید نوروز را چگونه گذراندید؟

عید نوروز را چگونه گذراندید؟ (موضوع انشای همه بچه مدرسه ای ها بعد از تعطیلات) ماتحویل سال رو در دیار مادری بودیم و چه هوایی به به! برف ، بارون، فقدان خورشید، سرما و ... ولی خیلی خوش گذشت تحویل سال کل خانواده دور سفره هفت سین نشستیم و پدرم دعای تحویل سال رو خوند و همگی یه آرزو کردیم بعد هم پدر از لای قران عیدی هامونو در آورد و بهمون داد از سوم عید هم رفتیم دیار پدری هوا عالی روزا گرم و شبا سرد و اوینا جون صبح سحر می رفت تو کوچه و شب بر می گشت و حسابی آفتاب سوخته شد. اینم عیدی اوینا جون به دوستان کل تعطیلات تا 9 فروردین اینطوری گذشت البته با کلی ماجرا اگه بعدا وقت داشتم حتما ماجراها رو تعریف می کنم اگر هم نت...
15 فروردين 1393

بهار یعنی ...

به نام خالق زیباییها بهار یعنی رفتن شبهای طولانی ، رفتن فصل سرما و سرماخوردگی ، بهار یعنی به آرشیو فرستادن تمام  سختی های زمستانی ، بهار یعنی صدا چل چله را با مناجات صبجگاهی کبوتران در آمیختن و چهچه بلبلان ، یعنی نوید امید و زندگی بهار یعنی بوی باران کاهگلی بهار یعنی صدای غرش ابرها و سر ازخاک بیرون آوردن قارچها ، یعنی شب به پایان رسیده نوبت صبح و روشنایی، یعنی برفهای سختی را آب کردن و امید به فردایی بهتر بستن بهار یعنی های و هوی بچه ها در کنار درختان و شادی و آواز آنها در بیشه زارها، بهار یعنی خنده طبیعت بعد از یک خواب طولانی، بهار یعنی بدی آخر به کنجی خواهد خزید و شرینی و خوبی نیز بر مردمان لبخند خواهد زد بهار زیب...
15 فروردين 1393

سال نو مبارک

سال نو می شود. زمین نفسی دوباره می کشد. برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زنند و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره...من...تو...ما... کجا ایستاده اییم.سهم ما چیست؟...نقش ما چیست؟...پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟... زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد و چون همیشه امیدوار و سال نومبارک...     یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند، نه آن گونه که می خواهم باشند یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد یادم باشد که خودم با خود...
27 اسفند 1392

نوروز در راه است

چشم رو هم که میزارم پاییز و زمستون میگذره و دوباره شروع فصل گرما میشه اخه میدونید از گرما متنفرم وقتی بهار میشه غصه میخورم که زمستون تموم شده گرچه زمستونای الان هم که زمستون نیست نه برفی نه بارونی خشکسالی محضه ولی با این حال بهار رو خیلی دوست دارم مخصوصا اولشو که درختا تازه جونه می زنند رنگ سبزی که برگها اون زمان دارند رو هیچ وقت سال نمی تونی ببینی چون خیلی زود تیره می شن از بارونهای بهاری لذت می برم اسمون صافه یکدفعه بارونی میشه یا بارون میاد برای نیم ساعت و هوا بسیار بسیار گرفته ولی یکهو خورشید خانم ظاهر میشه مخصوصا روزای 13بدر که بارون و افتاب دست به دست هم میدن که مردمو سرگرم کنند تا بارون بیاد باید بساط رو جمع کنی و بری تو ماشین ت...
24 اسفند 1392

سفر به کیش 1

بعد از تلاش مامانم برای مدتها جهت جور کردن زمان و فی مناسب برای رفتن به کیش، بالاخره تلاشش جواب داد و 23 دی عازم کیش شدیم روز اول صبح بعد از خوردن یه صبحانه مفصل در هتل رفتیم دریا. هتل نزدیک دریا بود و اوینا خانوم تموم راه رو تا اونجا دوید اینقدر هوا عالی بود که تا ساعت 2-3 بعد از ظهر اونجا بودیم اوینا هم مشغول ماسه بازی شد در راه برگشت به هتل هم با چند تا توریست دوست شده بود و یک ساعتی هم اونجا بازی کرد نزدیک هتل که رسیدیم و متوجه شد داریم میریم داخل، اینقدر گریه کرد که مجبور شدیم دوباره یه جایی پیدا کنیم و باهاش بازی کنیم ناقلا اصلا هم خوابش نمی اومد با هزار بدبختی عصر بردیمش داخل اتاق و چون وقت ناهار تموم شده ب...
17 بهمن 1392

سفر به کیش 2

روز دوم روز دوم تماما داخل پاساژها بودیم و اوینا هم تا جایی که تونست شیطنت کرد و بالا و پایین پرید البته قصد خرید نداشتیم و از اونجایی که دو سال پیش همه جاهای دیدنی کیش رو رفته بودیم امسال تصمیم گرفتیم اونجاها دیگه نریم مثل کشتی یونانی، پارک دلفین ها و پرندگان و ...   شب هم رفتیم نهنگ سفید و تا ساعت 3 صبح اونجا بودیم (خدایی برای تجدید روحیه خیلی خوب بود) ...
3 بهمن 1392