آویناآوینا، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 5 روز سن داره

❀ღآویناღ❀

اگه گفتید اینجا کجاست؟

اینجا پارک ملته، بعداز ظهر یه جمعه در پی تصمیم دقیقه نودی مامان و خاله برای دیدن لاله های زیبا، رفتیم پارک ملت . البته ما زود رسیدیم ولی خاله جون شب رسید و هوا سرد شده بود. شام سوپ داغ خوردیم تازه نمایش آب نمای موزیکال اونجا رو هم دیدیم. در ضمن کالسکه سواری با حالی هم داشتم اونم با کالسکه علیرضا. اگه مامانم عکساشو از خاله جون بگیره شاید بعد از یک سال بذاره. اینقدر که مامانم فعاله. ...
3 خرداد 1392

یکی از دوستام

این دوست منه، سالی چند بار بهش سر میزنم، مامانم میترسه وقتی من بهش نزدیک میشم میگه الان نوکت میزنه بیا عقب تر، آخه دوستم گوشت خواره ...
27 فروردين 1392

خاک بازی

اینم دقیقا 3 ساعت بعد تحویل ساله، دارم خودمو برای اومدن مهمونا آماده میکنم. نیست که همیشه میگن ادم باید خاکی باشه منم میخوام ادم خوب و خاکی باشم برای این کار از خاکهای خونه همسایه مادربزرگم استفاده کردم. اینم دختر عمه منه، داره یادم میده چطوری لیز بخورم بیام پایین. فکر کنید مامانم چه دل خونی داشت وقتی من از سر تا پا غرق خاک بودم ...
27 فروردين 1392

یه دسته گل به آب داده شد

یکی از روزهای نوروز حال کردیم با علیرضا خان بریم یه جای خوش آب و هوا، کنار رودخونه هوا سرد بود وقتی رسیدیم مثل باباهامون شروع کردیم به انداختن سنگ تو آب که برای ما حسابی لذت بخش بود و حاضر نبودیم از کنار آب دور شیم بعد بابایی منو بغل کرد تا بریم وسط آب و عکس بگیریم، رودخونه پر آبی بود و شدت آب هم بالا، ما هم که سنگ بازی دوست داشتیم دست و پا میزدیم که ما رو بذار رو زمین، خلاصه وسط این دست و پا زدنها دستم خورد به عینک بابایی و افتاد تو رودخونه و آب برد. بله این طوری بود که به قول مامانم یه دسته گل به آب داده شد اینم آخرین عکسی که از عینک به یادگار مونده چند ثانیه بعد به دیار مفقودین پیوست و بابایی یه ضرر 180 هزار تومنی متحمل شد ...
27 فروردين 1392

صراط مستقیم

مامانی صراط مستقیم که میگن یعنی چه؟ یعنی تو جاده دقیقا رو خط مستقیم وسط جاده راه بریم نگران نباشید اینجا هر ساعت شاید یه ماشین رد بشه، هوا هم ابریه و نم نم بارون میاد فکر کنم به حال سال 91 گریه میکنه صبح آخرین روز سال 91، جاده تشکانان، طبس ...
27 فروردين 1392

هفت سین 92

بالاخره مامانم وقت کرد عکسای نوروز رو از دوربین خالی کنه، این هفت سین برای ایستگاه قطار نیشابوره یادش بخیر ...
26 فروردين 1392

سال نو مبارک

سال نو مبارک ما برای عید رفتیم به دیارمون، 27 اسفند از خونه در اومدیم و رفتیم دیار پدری و سوم عید رفتیم دیار مادری، هفتم هم برگشتیم خونمون و تا شانزدهم مهمون داری کردیم سیزده بدر هم رفتیم شاه عبدالعظیم الان تازه سر مامانم خلوت شده و کم کم اگه وقت کنه عکسای عید منو میذاره واسه یادگاری امسال سال ماره حسابی مواظب خودتون باشید ...
18 فروردين 1392

واکسن 18 ماهگی

پنج شنبه دخترمو بردم مرکز بهداشت برای واکسن 18 ماهگی. اول با خانمی که واکسن می زد دوست شد حتی خودکارشو ازش گرفت بعد .......   خلاصه دخملمو واکسن زدند اومدیم خونه حالش خوب بود تا 4 ساعت بعد که خوابید وقتی از خواب پا شد دیگه نمی تونست راه بره پاش درد می کرد تا آخر شب گوشه مبل مظلومانه نشسته بود و دستور می داد و منم اوامر ایشون رو اجرا می کردم دو روز هم تب داشت الهی مامانی فداتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دوستای خوبم منم دارم میرم واسه تعطیلات نوروز، پیشاپیش عیدتون مبارک امیدوارم به همتون خوش بگذره و سال آینده سال خیلی خوبی براتون باشه منم دعا کنید امضا: آوینا   ...
26 اسفند 1391

مائی= ماهی

مامانم برام یه مائی خریده البته حدودا یک هفته ای میشه ولی هنوز براش تنگ نخریده. اولش میترسیدم بهش نزدیک بشم چون مدام تکون میخورد ولی الان اگه مامانم حواسش نباشه چنگ میندازمو و از آب درش میارم و لااقل یکبار مزش میکنم مرتب از مامانم میخوام بهم نون بده بریزم واسه مائی.اینقدر این کار رو تکرار میکنم تا مامانی کُفری بشه من تحت هر شرایطی حاضر نیستم مامانی و بابایی رو ببوسم مگر اینکه برام چیز قشنگی خریده باشند ولی مائی رو مدام میبوسم اینجا هم مائی میخواد با بابابزرگم الو کنه ضمنا من دندونای مائی رو هم مسواک میکنم ...
24 اسفند 1391

برف بازی

هفته قبل برف اومدمامانم منو برد کنار پنجره و سعی کرد برفو به من نشون بده ولی من متوجه برفا نمیشدم بنابراین مامانم شال و کلاه سرم کرد دستکش دستم کرد و بردم میون برفا. منم که اولین بار بود برف می دیدم کلی ذوق کردم برفا میریخت رو دستم و من دستمو تکون میدادم تا از رو دستکشم بندازمشون ولی اونها چسبیده بودند تازه مزه هم کردم ولی مامانم دعوام کرد مامانم میگفت خدا رو شکر قبل از کوچیک شدن یکبار شرایطی پیش اومد دستکشتو استفاده کنی ...
23 اسفند 1391