آویناآوینا، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 4 روز سن داره

❀ღآویناღ❀

تلویزیون نگاه کردن آوینا

آوینا جونی برنامه های کودک رو خیلی دوست داره.منم کلی برنامه کودک براش ضبط کردم که در طول روز مخصوصا زمان غذا خوردن براش میذارم. ابتدا که براش برنامه میذارم آوینا کلی ذوق میکنه دست میزنه نای نای میکنه وقتی به وسط برنامه میرسه آوینا این شکلی میشه در این حالت چنان محو دیدن شده که اگه از جلوشم رد بشی یا یه چیز جذاب نشونش بدی، نمی بینه و هنوز برنامه تموم نشده دخترم پلکاش میره رو هم اصلا جنبه نداره. مگه نه!!!!!!! ...
12 تير 1391

ادامه شیرین کاریهای دخمل

یه تعداد از کارهایی که آوینا بلده انجام بده رو در پستهای قبلی گذاشتم، حالا چند تای دیگه! وقتی میگیم لالا کن، ادای خوابیدن رو درمیاره اینجا آوینا داره شکلک جوجو  درمیاره وقتی به کسی میخواد بگه "بیا" با دست کوچولوش اشاره میکنه و انگشتای نازشو باز و بسته میکنه اینجا آوینا داره با بابایی شاخ شاخ بازی میکنه وقتی آوینا یواشکی میره اطاقش و برای دقایقی صداش درنمیاد یعنی داره فضولی میکنه عاشق بهم ریختن کشوی لباسشه فداتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت بقیه مطالب باشه برای پست بعدی فعلا بای بای   ...
12 تير 1391

عسل خانم 9 ماهه شد

شیرینکم ٩ ماهه شد روزها چه زود میگذره باور نکردنیه. عسل مامانی خیلی دوستت دارم. تولدت مبارک بازم شادی و بوسه گلهای سرخ و میخک                             میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک                                                  تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا وجود پاکت اومد تو جمع خلوت ما           &nbs...
27 خرداد 1391

تعطیلات نیمه خرداد

تعطیلات نیمه خرداد رفتیم به دیارمون و از هوای تمیز و طبیعت زیبای اونجا لذت بردیم.دخترم بغل هیچکس نمیرفت و فقط از دور با همه بازی میکرد. آوینا جونی در حال چیدن آلبالو در حیاط خونه مامان بزرگ دخملی در کنار درخت توت، ان شااله سال دیگه دخملم میتونه توت بخوره ولی امسال عسلم فقط حسرت خورد اینجا شاهزاده خانم در کنار نهر آب نشسته و به آب دست میزنه، آبش از چشمه میاد و حسابی یخ بود آوینا در جشن تولد دختر عمه اش دخترم حسابی ذوق کرده بود. الهی مامانی فداتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت آوینا و دختر ...
22 خرداد 1391

تولد هشت ماهگی خانم گل

چقدر سریع گذشت باورم نمیشه که عشقم هشت ماهه شده. آوینا الان میتونه به سرعت باد چهار دست و پا راه بره و عاشق اینه که از یه جایی بگیره و سریع بلند بشه. وقتی از خواب پا میشه قبل از باز کردن کامل چشماش به سمت دیوار میره و بلند میشه. وقتی از حالت ایستاده میخواد بشینه، احتیاط میکنه ولی با باسن تلپی میوفته. بابا رو میتونه بگه و بابایی رو خیلی دوست داره. صبح اگه متوجه رفتن بابایی بشه گریه میکنه و بعدازظهر با دیدنش کلی ذوق میکنه. وقتی شیر میخواد میاد سمت من و میگه مَم مَم. برنامه خاله سارا و میان برنامه های پی ام سی رو خیلی دوست داره و با دقت تماشا میکنه. فرنی و حریره و ماست رو دوست نداره و فقط سوپ میخوره. بوسسسسسسسسسس شیرینکم تولدت مبارک. اینق...
26 ارديبهشت 1391

آوینا در پارک گفتگو

آخر هفته به پارک گفتگو رفته بودیم. تعداد گربه های این پارک بیش از حد تصوره. تمام مدتی که اونجا بودیم دخملم گربه ها رو با تعجب نگاه میکرد. گربه هاش اینقدر پررو بودند که میومدن بغلت. زمان عکس گرفتن به زور گربه ها رو دور میکردیم. ولی دخملم حسابی سرگرم شده بود. الهی مامانی فداتتتتتت ...
25 ارديبهشت 1391

سفر به شمال

تعطیلات آخر هفته به اتفاق یکی از دوستان به شمال رفتیم. هوا عالی بود. ما به مارکوه رفتیم نزدیکی های رامسره، جای واقعا قشنگ و زیباییه. دخملم حسابی لذت برد. راستی گلم که از 24 فروردین شروع به سینه خیزی کرده بود در روز اول مسافرت یعنی 6 اردیبهشت، چهار دست و پا حرکت کرد. اینجا قلعه مارکوهه، بالای کوه. طبیعت دلپذیری داشت. دریا هم آروم بود البته ما بیشتر در مناطق جنگلی بودیم تا کنار دریا آوینا در حال تاب خوردن در ویلای مارکوه، صبح زود دخملم با بابایی به پیاده روی می رفت کمی هوا سردتر بود و آوینا لباس گرم میپوشید وقتی از پیاده روی برمی گشت از خستگی می خوابید.   ...
10 ارديبهشت 1391